كه شاگردان متوجه شدند و ديدند كه چيزی روی آب راه میرود. به گمان اينكه روحی میبينند، از ترس فرياد زدند، چون همه او را میديدند و مضطرب بودند. ولی عيسی فوری با ايشان صحبت كرده، گفت: «دلير باشيد، نترسيد، من هستم!»
و اما شما ای شوهران، همسران خود را همانطور دوست بداريد كه مسيح كليسای خود را دوست داشت. او حاضر شد جانش را فدای كليسا كند، تا آن را مقدس و پاک سازد و با غسل تعميد و كلام خدا آن را شستشو دهد.