كه شاگردان متوجه شدند و ديدند كه چيزی روی آب راه میرود. به گمان اينكه روحی میبينند، از ترس فرياد زدند، چون همه او را میديدند و مضطرب بودند. ولی عيسی فوری با ايشان صحبت كرده، گفت: «دلير باشيد، نترسيد، من هستم!»
كلام خدا زنده و بانفوذ است و برّندهتر از هر شمشير تيزی است كه مفصل را از استخوان جدا میكند، زيرا افكار پنهانی و نيتهای مخفی دل ما را میشكافد تا ما را آنچنانكه هستيم، به خودمان نشان دهد.