ايشان هنوز به آسمان خيره بودند كه ناگهان متوجه شدند دو مرد سفيدپوش در ميانشان ايستادهاند. ايشان گفتند: «ای مردان جليلی، چرا اينجا ايستادهايد و به آسمان خيره شدهايد؟ عيسی به آسمان رفت و همانگونه كه رفت، يک روز نيز باز خواهد گشت.»
محبت تو برايم شيرينتر از زندگی است، پس لبهای من تو را ستايش خواهد كرد، و تا زندهام تو را سپاس خواهم گفت و دستهای خود را به نيايش به سوی تو دراز خواهم كرد.
من از او میخواهم تا به سبب كرامت بیحد خود، باطن شما را با روح خود، نيرومند و توانا سازد. دعا میكنم كه مسيح از راه ايمانتان، كاملاً در دل شما جای گيرد. از خدا میخواهم آنقدر در محبت مسيح ريشه بدوانيد.